سنجش هوش هیجانی
گرد آوری کننده: صغری ایراندوست
منبع: روزنامه اطلاعات
بسیاری از افراد با دیدن واژه هوش هیجانی مفهوم هوش، آزمونهای هوشی، استعداد و هوش بهر را در ذهن خود مرور میکنند. اما لازم است بدانید مطالعه تئوری هوش هیجانی کاری نو و جدید است.
هیجان
از اوایل دهه 1980 در مورد هیجانات مطالعه شد.هیجانها نوعی اطلاعات هستند. آنها نوعی علامت هستند که به ما اطلاع میدهند چه چیزی را در محیط خود درک و احساس کردهایم و آن را مثبت یا منفی یافتهایم.هیجانها معمولاً واکنش کوتاه مدت، شدید و مقطعی هستند و تجربه هیجان پیامدهای کلی به دنبال دارد. هیجان گاه به افراد نیرو میبخشد و گاه رفتار آنها را نابسامان میکند.خشم، غم، ترس، شادمانی، عشق، نفرت و شرم همه نمونهای از هیجانها هستند که با تجربه هر نوع آنها تغییرات جسمانی و روانی در فرد ظهور میکند.
* ارتباط هیجان با هوش هیجانی
هوش هیجانی همان توانایی شناخت، درک و تنظیم هیجانها و استفاده از آنها در زندگی است. مجموعهای از استعدادها، تواناییها و مهارتهایی است که افراد در جهت سازگاری مؤثر با محیط و کسب موفقیت در زندگی آماده میکند و این تواناییها در طول زمان تغییر میکند و رشد مییابد که با روشهای آموزشی قابل اصلاح و بهبود است.
دقت شود در شناخت و درک حالات هیجانی خود و دیگران و کارآیی در تنظیم، کنترل و استفاده از هیجانها در رسیدن به اهداف برای فرد نتایج مثبتی به همراه دارد.
معمولترین علامت اختصار برای هوش هیجانی از روی ضریب هوشی آیکیو (IQ) برداشته شده است که به آن ضریب هیجانی (EQ) میگویند.
*تفاوت هوش شناختی با هوش هیجانی
آلفرد بینه در سال 1905 نمونه اولیه آزمون هوش واقعی را تهیه کرد. نمره هوش از تقسیم سن عقلی بر سن تقویمی به دست میآید.
هوش شناختی به ما اجازه میدهد تا بدانیم اطلاعات چگونه پردازش میشود. شناختها، شباهتها، تقاوتها، استنباط و استنتاج همه به طور واضح در قلمرو شناختی (ادراکی) و عقلی قرار دارند.
هوش هیجانی به طور ژنتیکی قابلیت اکتساب دارد و قابل اصلاح و بهبود است و در طول زندگی فرد همراه با آموزش ارتقا مییابد.
شناخت احساسات خویشتن و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیمهای مناسب در زندگی، توانایی اداره مطلوب خلق و خوی، وضع روانی و کنترل تکانشها به وسیله هوش هیجانی سنجیده میشود.
* به این مثال توجه کنید:
یک ظرف پر از شکلات روی میز است. دختربچهای آن را میبیند. به او گفتهاند که میتواند یک شکلات را همین حالا بخورد، ولی اگر 5 دقیقه صبر کند، میتواند دو شکلات بخورد.
مطمئناً داشتن دو شکلات بهتر از یک شکلات است. بنابراین تصمیمگیری آسان به نظر می رسد. اما 5دقیقه برای دخترک خیلی طولانی است. چه کار باید کرد؟ دخترک صورتش را برمیگرداند تا شکلاتها را نبیند، اما خیلی زود دوباره برمیگردد و شکلات برمیدارد.
این مثال برای درک معنی و مفهوم هوش هیجانی است. هوش هیجانی میتواند در حل مشکلات کمک کند. دخترک میتواند با تنظیم هیجان و عکسالعمل به موقع خود، در مقابل وسوسه پاداش آنی (لحظهای سریع) مقاومت کند.
* ضرورت آگاهی و رشد هوش هیجانی در آموزش پرورش
هوش هیجانی دارای نقش حیاتی در سلامت روانی ـ اجتماعی کودکان است و نبود هوش هیجانی در کودکان به معنای آماده بودن زمینه وقوع انواع مشکلات و مسائل و اختلالات رفتاری در آنها خواهد بود. به عنوان مثال سطح پایین هوش هیجانی باعث کاهش قدرت اراده و قدرت مدیریت میشود. همچنین باعث افزایش آلکسی تیمیا، تنبلی، عصبانیت، خشونت و استرس میشود.
در مورد رفتارهای بیرونی نیز سطوح پایین هوش هیجانی باعث ضعف در فعالیتهای تحصیلی، افزایش تمایل به استفاده از دخانیات و الکل و میل به انحرافات جنسی میشود.
سارنی در پژوهشی بر روی 400 نفر از کارکنان شرکتهای مختلف دریافت افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند، از شادابی، نشاط، سرزندگی و استقلال بیشتری در کار برخوردارند و عملکرد بهتری دارند. همچنین این افراد نسبت به زندگی خوشبینتر بوده و در برابر استرس مقاومتر و از پیشرفت و موفقیت بیشتری در زندگی برخوردارند.
بررسیهای انجام شده در مورد اعتماد به نفس، همدلی، خودابرازی، خوشبینی و تحمل فشارهای روانی که همگی از مؤلفههای هوش هیجانی هستند، نشا میدهد که ارتقای این مهارتها در افراد با ارتقای مهارتهای اجتماعی و سلامت و بهداشت روان آنها همبستگی معناداری دارد.
گلمن معتقد است وجود IQ به تنهایی برای موفقیت تحصیلی کافی نیست، بلکه فقط 20 درصد در موفقیت نقش دارد و 80 درصد دیگر به هوش هیجانی بستگی دارد.
گاردنر معتقد است مهمترین خدمتی که آموزش و پرورش میتواند در جهت رشد کودک انجام دهد، این است که او را با توجه به استعدادهایش به سوی مناسبترین زمینه هدایت کند؛ یعنی به جایی که او در آن خشنود و کارآمد است و این مهم با سنجش هوش شناختی صرف ممکن نیست. بنابراین ما میتوانیم مفهوم هوش هیجانی را در موقعیتهای آموزشی مانند مدارس به کار ببریم. به یاری مشاوران و روانشناسان تربیتی در رفع نیازهای دانشآموزانی که مشکلاتی در امر تحصیل و اختلالات رفتاری دارند، اقدام کنیم و با آموزش آن گام مهمی در جهت کاهش مشکلات آموزشی، اخلاقی، هیجانی برداریم.
ما میتوانیم مفهوم هوش هیجانی را در موقعیتهای آموزشی مانند مدارس به کار ببریم. به یاری مشاوران و روانشناسان تربیتی در رفع نیازهای دانشآموزانی که مشکلاتی در امر تحصیل و اختلالات رفتاری دارند، اقدام کنیم و با آموزش آن گام مهمی در جهت کاهش مشکلات آموزشی، اخلاقی، هیجانی برداریم.
*مشکل موجود
با وجود اینکه بیشتر متخصصان تعلیم و تربیت در کشورهای توسعهیافته و یا در حال توسعه علاقه زیادی به گسترش سوادآموزی هیجانی نشان میدهند، اما متأسفانه این دورهها در سیستم آموزش و پرورش کشور ما هنوز هم ناشناخته و نادراند و معلمان، مدیران مدارس و والدین از وجود چنین دورههایی آگاهی ندارند. هنوز تئوری هوش هیجانی را مترادف با هوشهای چندگانه گاردنر، و یا هوش عمومی میدانند.
در کشور ما دستاندرکاران و تصمیمگیران آموزش همچنان نتایج آزمونهای هوش شناختی را به عنوان معیار انتخاب رشته در دبیرستانها و پیشبینی موفقیت تحصیلی در آینده دانشآموزان مورد استفاده قرار میدهند و چندان توجهی به تئوری هوش هیجانی نشان نمیدهند.
اگر این کار را الان انجام ندهیم، پس چه زمانی اساسیترین مهارتهای زندگی را به کودکان خواهیم آموخت؟
امید آن داریم که در آینده روانشناسان هوش هیجانی و هوش شناختی را برای فهم بهتر تواناییهای انسان و پیشبینی دقیقتر موفقیت و سازگاری با محیط با هم تلفیق کنند.
تعاریف ابعاد هوش هیجانی
1ـ خودآگاهی هیجانی که توانایی تشخیص و درک احساسات است.
2ـ جرأتمندی (قاطعیت)، یعنی توانایی بیان احساسات، عقاید و افکار خود و ایستادگی برای دفاع از حقوق خود بدون کمرویی و یا پرخاشگری.
3ـ حرمت نفس که احساس امنیت، نیروی درونی، اعتماد به نفس، خودباوری و مفهوم نسبتاً خوب رشد یافته هویت جنسی در فرد است.
4ـ خودشکوفایی که فرآیندی مستمر و پویا برای کسب حداکثر رشد تواناییها، قابلیتها و استعدادهاست و به احساس رضایت از خود و زندگی وابسته است.
5 ـ استقلال؛ اشخاص مستقل از اتکا به دیگران در برآوردن نیازهای عاطفیشان پرهیز میکنند.
6 ـ همدلی؛ افراد همدل به دیگران توجه دارند و به احساسات و نگرانیها و علایق آنها توجه نشان میدهند و حساس به این هستند که دیگران چرا و چگونه و چه چیزی را احساس میکنند؟
7 ـ روابط بین فردی که توانایی صمیمیت و محبت و انتقال دوستی به شخص دیگر و احساس رضایت از این روابط است.
8 ـ مسئولیتپذیری اجتماعی؛ اشخاص مسئولیتپذیر میتوانند دیگران را بپذیرند و استعدادهایشان را به نفع جمع به کار گیرند. کسانی که فاقد این توانایی هستند، موجب آزار دیگران میشوند، نگرشهای ضداجتماعی دارند و از دیگران سوءاستفاده میکنند.
9ـ حل مسأله؛ افرادی که توانایی حل مسأله دارند، توانایی شناسایی و تعریف مشکلات و کشف و انجام راهحلهای بالقوه موثر برای حل مشکلات را دارند، آنها وظیفهشناس و منظم هستند.
10ـ واقعیتسنجی، یعنی توانایی ارزیابی ارتباط بین آنچه تجربه میشود و آنچه عیناً وجود دارد.
11ـ تحمل فشار؛ این بعد از هوش هیجانی به قدرت من و سازگاری اجتماعی شبیه است. تحمل فشار با آرامش و خودداری و مواجه شدن با مشکلات بدون تحت تاثیر هیجانهای شدید واقع شدن مرتبط است. کسانی که تحمل فشار را در حد بالایی دارند، بحرانها و مشکلات را بهتر پشت سر میگذارند و کمتر دچار احساس ناامیدی و تنهایی میشوند.
12ـ انعطافپذیری، انعطافپذیری توانایی منطبق ساختن افکار، عواطف و رفتار با موقعیتها و شرایط دائماً در حال تغییر است. افراد با انعطاف فعال، زرنگ و قادر به واکنش به تغییر ذهن خود بدون تعصب هستند.
13ـ کنترل تکانه؛ افرادی که توانایی کنترل تکانه دارند، تاخیر انداختن تکانه یا وسوسه انجام عملی را دارند. آنها خوددار و قادر به کنترل خشم خود هستند.
14ـ شادکامی؛ افراد شادمان اغلب احساس خوب و راحتی چه در محیط کار و چه در اوقات فراغت دارند. شادکامی پیامد جانبی یا شاخص مهم هوش هیجانی است. شخصی که در این عامل ضعیف است، ممکن است نشانههایی از افسردگی، نگرانی، ناامیدی، احساس گناه از زندگی و در موارد شدیدتر افکار و رفتار خودکشی را داشته باشد.
15ـ خوشبینی نشاندهنده امید به زندگی و رویکردی مثبت به زندگی روزمره است، زندگی را با دید روشنتری ببینید.