شود که فقط به عشق تو سوزد دل ؟
خدایا تو میدانی که ما نادانیم و نمیفهمیم قاصریم چه کنیم ضعیفیم به خاطر نادانی و گرفتاری های نفسانی که داریم اشتباه می رویم و گمان میکنیم که در صراط مسقیمیم تو دریای کرم ومهر و وفایی خالق و پروردگار مایی اگرچه بندگی نمیکنیم و فرمانبرداری ولی جای شکی نیست که بندگان توایم یعنی که نداریم تقریبا هیچ اختیاری رحم کن محبوبا به لایملک لنفسه نفعا ولاضرا و لاموتا ولاحیوه ولانشورا .ای که هستی بالمنظر الاعلی و مجیب دعوه المظطرین کاشف کرب المکروبین غیاث المستغیثین صریخ المستصرخین .....صل علی فاطمه و ابوها وبعلها و بنوها بحق سر المستتر فیها صلوه لاینقطع ابدا
ولایحصی له الخلائق عددا کما تحب و ترضی ولحق محمد وال محمد ادا ء وقضاء بحول منک وقوه یارب العالمین واکشف عناغمنا و همنا وکربنا وصل علی محمد وال محمد صلوه تامه کثیره کافضل ماصلیت علی ابراهیم وال ابراهیم انک قریب مجیب محبوبا چاره ای کن مابیچارگان در چاه مانده را که بفهیم که لاکافی ولامفرج ولامغیث ولاجار ولا مفزعه ومهربه وملجا ه ومنجاه و...غیرک تو خوب میدانی که ما گرفتار چه خبا ثت هایی از این نفس شرور و خبیثم واسیر و گرفتار چه شیطان رجیمی هستیم چشممان میبنید ومیجوید هرچیز سوای تو و لذتهای فر اوان میبریم از غیرذکر وانس تو جز تو هرچیزی را خواهانیم میگوییم بارها ایاک نعبد و ایاک نستعین ولی زبان دل وعملمان نعبد ونستعین غیرک است واین چه خسران بزرگ و نادانی عظیمی است که ما به ان ابتلا داریم و این چه جهل مرکبی که ملتفت هم نیستیم مددی کن ای دوست تا بدست اید یقظه ای ومیل به بر داشتن وزنه ای و شکستن اینه ای وتوفیق ده تابشکنیم تا ممکن است هرچه هست اینه وبگذریم از هرچه هست سایه گر تو زسر لطف کنی ویژه عنایتی چشم باز کنیم و بگذریم از سایه هایی از سایه های سایه اینه های در اینه های روبروی اینه گربر چشم ناقابل والوده ما نظر کنی تا جمال توبینیم ولو برای یک لمحه گمان نکند کسیکه نگوییم مدام کلمه استغفار به هر انچه تا کنون چشم دیده ودل پسندیده وحسرت نخوریم بر عمر بر باد رفته در توهم سایه های سایه های شکلک هایی که دیده ایم در پس اینه های جلوی سایه های پیدا در اینه خدایا تو میدانی که چه بسیارند جوانان خوش دل ونیکو منظرورعنایی که در دلشان کرده عشق به محبوبی خانه بس عزیزانی که چون طلوع کند خورشید ندارند نای ناله شب به اتش غم فراق غیر تو سوخته به غیر ذکر تو مشغول و دائم حیران و واله رحم کن مولا به چنین ساکنین سقر دنیای سفلی وبفضل خود کرشمه ای کن و برهان جمله . خدای من هلال دلم نیز اگر چه از دلم کرده امش بیرون ولی تودانی که رفته ازدل برون ولی میکند به گرد ان طواف دائم چه کنم بااین حاجی واهی مددی کن که این عشق عاشق ببیند لااقل زتو رد پایی وبزودی بیاور برایش روزی که رودی بزرگتر فراهم اورد از ان نهرهایی که به عشق غیر سحرگهان ودور از رویت نامحرمان فراهم اورده تا کنون به استغفار وانابه انکه دلش به یکی مشغول است تو دانی که نیست نمازی چه باشد نماز ان دل که درو باشد صنمی خدایا کمکش کن که به صدق در اید و دلش از غیر بشوید ویکسره طریقت عشق تو پوید اگر لذت ذکرت به اوچشانی و بهجت انست به او رسانی غسلی کند از غیر و لباس ارادت پوشد ودر میادین السا بقین قربت بتازد تو میتوانی و میدانم که بس بسیار هم دوستش داری پس کرمی کن شایسته عظمت کرامتت وبنمای رخ وبسوزان اتش هرچه صنم است در دلها وبنه قفل بر انها قفلی که کلیدش فقط تو باشی الهی صل علی فاطمه و ابوها وبعلها و بنوها بحق سر المستتر فیها صلوه لاینقطع ابدا ولایحصی له الخلائق عددا کما تحب و ترضی ولحق محمد وال محمد ادا ء وقضاء بحول منک وقوه یارب العالمین و اکشف عن هلالی غمها و همها وکربها وصل علی محمد وال محمد صلوه تامه کثیره کافضل ماصلیت علی ابراهیم وال ابراهیم انک قریب مجیب